نویسنده :
خولیواش - ساعت ۱۱:٠٦ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧
'Come on, we've got to get this finished sometime before dawn
,' he said
briskly to Harry, pulling Professor Sinistra's essay back towards him.
Hermione was looking at Ron with an odd expression on her face.
'Oh, give them here,' she said abruptly.
'What?' 
said Ron.
'Give them to me
, I'll look through them and correct them,' she said.
'Are you serious? Ah, Hermione, you're a life-saver,'
said Ron
, 'what can I -?'
'What you can say is, "We promise we'll never leave our homework this late
again,
"' she said, holding out both hands for their essays, but she looked slightly
amused all the same.
Book 5 Harry Potter and The Order of the Phoenix (page 263)
نویسنده :
خولیواش - ساعت ٢:۳٦ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
دیمن چه کون سوز شد !!!!!
هیچ واژه دیگه نمیتونستم بکار ببرم !
اخه سوختنم داره واقعا" !
نویسنده :
خولیواش - ساعت ۱٢:٤٤ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
با بچه ها و سال بالاییا نشسته بودیم تو اتاق انجمن یه هو یکی از پسرا لب تاپش و میذاره جلو من و همه ی موجودات اتاق و صدا میزنه که بیان کلیپی رو ببینن که ادم رو انکامفتبل میکنه !
همه سرا تو لب تاپ این دوستمون بود که یه هو یکی از مسئولای اموزش میاد تو!
طرف پاز میزنه . عدل و میزون هم روی تصویر یک خانوم محترم با پوشش بیکینی !
حالا خود طرف حواسش نیس رو چی pause کرده و داره با شخص وارد شده تو اتاق حرف میزنه......
ما حضار به طرز بسیاااااار uncomfortable ای رو صندلیامون جا به جا میشیم تا یارو از اتاق میره بیرون !
یه هو یکی از بچه ها میگه خوب حداقل داری pause میکنی یه لحظه نگا کن رو چی !!!! یا اگه این کارم نمیخوای بکنی حداقل در لب تاپ و ببند ! (صحنه ای را متصور شوید که یک سری دختر و پسر در یک اتاق سه در چهار دو طبقه زیر زمین همه با فواصل غیر اسلامی! رو یه لب تاپ خم شدن دارن بیکینی میبینن!!!!!!)
خلاصه خدا بود!
این قضیه uncomfortable ای ما که هیچ ربطی به اون ویدئو نداشت !!!!!!
پ.ن: این دیمن ما تموم شد ! دانلود کنیم ببینیم چی شد که 5 ماه باید تو خماری بمونیم ا سیزن 4!
نویسنده :
خولیواش - ساعت ٩:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
خود شیفته گی نیس ولی خیلی باید جلو خودم و بگیرم وقتی دارم تو کوچه راه میرم خودم و تو شیشه ی در خونه ها ورانداز نکنم !!!!!!!
پ.ن: چرا ملت همه فوران احساساتشونو سمس ی تخلیه میکنن؟؟؟؟؟ نه ! چرا ؟
نویسنده :
خولیواش - ساعت ۱:٠٦ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩
“Are you on your own?”
“No. There are six people staring at me at the moment
wondering who the hell I’m talking to.”
Shit . . . “Really?” I gasp, panicked.
“Yes. Really. My girlfriend,” he announces away from
the phone.
Holy cow! “They probably all thought you were gay,
you know.”
نویسنده :
خولیواش - ساعت ۱٢:۱٩ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
خوب!
مثل اینگه باید اعتراف کنم حس خوبی نیس!
این حس که با برخورد یه تیکه کوچیک دم اسبی موهات به گردنت . با برخورد یک پر بالش به پات و خارش جای پشه ای که دیشب مچ دستتو نوش جان کرده سه متر بپری و فکر کنی سوسکیه که 24 ساعته تو اتاقته و هر چی میگردی پیدا نمیشه !
بله ! بد توهمیه !
پ.ن: امروز با شخصی که ازش متنفرم مکالمه ای داشتم !در کمال تعجب و به طور موازی هم ان شخص را قهوه ای کردم هم هندوانه های بزرگی زیر بغلش گذاشتم !
بله !ما چلنج!!!!!!!! برانگیزیم !ولی کو آن که ببیند !!!!!!!
نویسنده :
خولیواش - ساعت ۱:٤۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱
7 تا ! دقیقا" 7 تا کتاب مدار منطقی دورمه .... به اضافه خروار اسلایدای استاد که 6 تا یکی پشت و رو پرینت گرفتم که خودم و خر کنم که کمه !!!!
گیر دادم به این اهنگ be still از the fary! و هی داره ریپیت میشه . منم با ریلکسی تمام همین الان یه بشقاب پر ! گوجه سبز بی نهایت ترش درخت خودمان که دیروز چند کیلویی به دستمان رسید رو با یک نمکدون کامل ! تموم کردم !
2 تا سریال که دو هفته دیگه فصلش تموم میشه و باید چند ماه تو خماری بمونم .... من میمونم با این خروار رمان ی که دانلود کردم و گیر سه پیچ هم داده ام که انگلیش بخونم ....
دو تاش نصفه کارس.... قضیه اینه که در جاهای حساس!!!! میگی گور پدر دایره لغات و اینکه این یعنی چی؟ میری جلو ببینی اخرش چی شد ! ... لق آن چند تا لغت دیکشنری نشده !
در دنیای خودمان وول میخوریم .... میانترم ها ! ارشد .... کتاب تست ها که نصف تست ها با نماد" کیدینگ می" ! تیک خورده اند .....مشق شب های ناتمام ریاضی مهندسی که هر سه تا یکی سمبل شده اند .......
دوستان اپارت شده مان ....جو سنگین . معذبی تو در قرار گرفتن بینشان .....
تنها سری سال بالایی در حال فارغ التحصیلی و استقبال از تمامی بیرون رفتن های یه هویی ساعت نهار
ولی باز جو سنگین .....
پ.ن: دیشب خواب دیدم بالاخره بعد ده سال لاله ی گوشمان را سوراخ نموده و گوشواره ای فوقالعاده سنگین بر ان نهادیم که خیلی حس گندی بود و گوشواره هم فوق العاده بیریخت بود!! و بعد آن با خانواده در مرکز خریدی بودیم که از جوراب بگیر تا کاپشن و پالتو همه قیمتشان چهارده هزار و پونصد تومن بود ! و باز من هیچچی نخریدم !
من مرده ی این خواب هایم هستم ! و مرده ی این که این عدد چهارده و پونصد رو دقیقا" از کجا در اوردم !؟
درس میخوانیم ! موزیکال ! یعنی زور میزنیم که درس بخوانیم ! ما میتوانیم !
نویسنده :
خولیواش - ساعت ۱٠:۱٥ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
i said somthing i didnt mean !
← صفحه بعد